الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
184
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
با اين كارها كه از تو مىشناسيم اكنون اين چه رأيى است كه دربارهء عثمان اظهار مىدارى ؟ طلحه گفت : عيب گرفتن من بر عثمان و شوراندن من مردم را بر او ، حقيقت دارد و اتفاق افتاد و اينك براى خلاص شدن از آن گناه راهى جز توبه و خونخواهى او نداريم . اما بيعت من با على چنان بود كه بر آن مجبور شدم و بيم آن داشتم كه اگر از بيعت با او خوددارى كنم كسانى را برگمارد تا مرا غافلگير كنند همانطور كه نسبت به عثمان كرد و او را كشت . عبد الله بن حكيم گفت : اينها بهانههايى است كه واقع آن را خدا مىداند و در آنچه از عاقبت كار مىترسيم ، از خداى بايد يارى جست . خطبهء ديگر طلحه عبد الله بن عبيده روايت مىكند كه چون عبد الله بن حكيم اين سخنان را گفت طلحه برخاست و نخست حمد و ثناى خدا را بر زبان راند و سپس گفت : پيامبر ( ص ) رحلت كرد در حالى كه از ما خشنود بود ، پس از او همراه أبو بكر بوديم تا درگذشت و او هم از ما خشنود بود . پس از او ، عمر بن خطاب بود كه سخنش را شنيديم و فرمانبردارى كرديم . او هم درگذشت و از ما خشنود بود و فرمان داد پس از او در مورد خلافت مشورت و رايزنى شود . شش تن را براى خلافت پسنديد و انتخاب كرد و كار ما بر يكى از آن شش تن قرار گرفت و بر او اتفاق كرديم . او عثمان بود و شايستگى خلافت را داشت . با او بيعت كرديم و فرمانش را شنيديم و اطاعت كرديم ولى پس از آن كارهاى تازه و بدعتهايى آورد كه در دورهء ابو بكر و عمر نبود و مردم آنها را از او خوش نداشتند و براى ما چارهاى از آنچه انجام داديم نبود . ولى اين مرد [ على ( ع ) ] خلافت را بدون مشورت با ما بر عهده گرفت و بر آن چيره شد و حال آنكه ما و او برابر بوديم و ما را پيش او بردند و از همه مجبورتر بوديم و در حالى كه شمشير حاكم بود با زور و اكراه با او بيعت كرديم و آنچه اكنون از او مىخواهيم اين است كه قاتلان عثمان را به وارثان او بسپرد ، زيرا مظلوم كشته شده است و ديگر آنكه خود را از خلافت خلع و از آن كنارهگيرى كند تا مسلمانان با يكديگر رايزنى كنند و همان گونه كه عمر مقرر داشت پس از مشورت ، رأى ما و مسلمانان بر هر كس قرار گرفت با او بيعت خواهيم كرد . چون سخنان طلحه تمام شد يكى از بزرگان قبيلهء عبد القيس برخاست و